+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 10:46  توسط سمیرا ذبحی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 10:14  توسط سمیرا ذبحی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 9:58  توسط سمیرا ذبحی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 9:9  توسط سمیرا ذبحی
|
عشق
مدتها پیش، مردی دختر سه ساله اش را به خاطر هدر دادن یک حلقه کاغذ کادویی زرین تنبیه کرد. از نظر پولی در مضیقه بودند و وقتی دخترک می خواست جعبه ای را آذین کند که زیر درخت کریسمس قرار دهد،پدر بسیار عصبانی شد. با این وجود، صبح روز بعد ،دخترک هدیه ای برای پدرش آورد وگفت: پدر این برای شماست.
مرد از رفتار تند خود خجالت زده شد،اما وقتی فهمید جعبه خالی است، دوباره عصبانی شد و سرش داد زد و نصیحتش کرد: نمیدانی که وقتی به کسی هدیه ای می دهی، باید چیزی درونش باشد؟ دخترک در حالی که اشک می ریخت ،به پدرش نگاهی کرد و ناله زد: آه پدر، این اصلا خالی نیست. من درونش را پر از بوسه کردم. همه اش مال توست پدر.
پدر درهم شکست. دخترش را در آغوش گرفت و از او خواست که پدر را ببخشد.
تنها مدت کوتاهی پس از این ،دخترک در تصادفی کشته شد. همچنین گفته شد پدرش،سالهای طولانی جعبه زرین را هر شب با خود به رختخوابش می برد.هروقت ناامید می شد،یک بوسه خیالی را بیرون می آورد و عشق دخترش را که در آن قرار داشت به خاطر می آورد.
به مفهوم واقعی، به هرکدام از ما ، به عنوان بشر ، جعبه ای طلایی داده شده که پر از بوسه ها و عشق های بی قید و شرط است…از بچه هایمان ،از اعضای خانواده ،دوستان و خدا .ثروت بهتری وجود ندارد، کسی نمی تواند با ارزش تر (و بهتر) از این ثروت داشته باشد.

Love
The story goes that some time ago, a man punished his 3-year-old daughter for wasting a roll of gold wrapping paper. Money was tight and he became infuriated when the child tried to decorate a box to put under the Christmas tree. Nevertheless, the little girl brought the gift to her father the next morning and said, "This is for you, Daddy."
The man was embarrassed by his earlier overreaction, but his anger flared again when he found out the box was empty. He yelled at her, stating, "Don’t you know, when you give someone a present, there is supposed to be something inside? The little girl looked up at him with tears in her eyes and cried, "Oh, Daddy, it’s not empty at all. I blew kisses into the box. They’re all for you, Daddy."
The father was crushed. He put his arms around his little girl, and he begged for her forgiveness.
Only a short time later, an accident took the life of the child. It is also told that her father kept that gold box by his bed for many years and, whenever he was discouraged, he would take out an imaginary kiss and remember the love of the child who had put it there.
In a very real sense, each one of us, as humans beings have been given a gold container filled with unconditional love and kisses… from our children, family members, friends, and God. There is simply no other possession, anyone could hold more precious than this.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 16:28  توسط سمیرا ذبحی
|

اینجا بهشت سرخ بدنهای بی سر است اینجا نگارخانهی گلهای پرپر است
اینجا منا و مشعر و بیت الحرام ماست اینجا حریم قرب شهیدان داور است
اینجاست قتلگاه شهیدان راه حق اینجا مزار قاسم و عباس و اکبر است
اینجا به جای جامهی احرام ما به تن زخم هزار نیزه و شمشیر و خنجر است
اینجا دو طفل زینبم افتد به روی خاک اینجا به روی سینهی من قبر اصغر است
اینجا برای پیکر صد چاک عاشقان گرد و غبار کرب و بلا مُشک و عنبر است
اینجا چو آفتاب سرم بر فراز نی بر کودکان در به درم سایه گستر است
اینجا تنم به زیر سم اسب، توتیا اینجا سرم به دامن شمر ستمگر است
اینجا به جای جای گلوی بریدهام گلبوسههای زینب و زهرای اطهر است
اینجا به یاد العطش کودکان من هر صبح و شام دیدهی میثم، ز خون تر است
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 16:0  توسط سمیرا ذبحی
|
گل رز
مرد محققی گیاه رزی را کاشت ودائما به آن آب داد و قبل از شکوفه کردن ،به بررسی آن پرداخت. او دید که بزودی جوانه گل، شکوفه می دهد، اما متوجه خارهایی روی ساقه گل شد.با خود اندیشید: از گیاهی آزاردهنده با خارهای تیز، چطور گلی به این زیبایی می روید؟
از این فکرها ناراحت شد و از آب دادن به گل غفلت کرد و درست قبل از اینکه گیاه گلی بدهد،پزمرده شد و مرد.
بدینسان گل با خیلی ها است..درون هر روحی ،گل رزی وجود دارد.ارزش های الهی(خوبی ها) با نفس کشیدن در درون ما در بین خارهای اشتباهات رشد کردند.خیلی از ما انسانها به خودمان نگاه می کنیم و تنها به دنبال اشتباهاتمان هستیم
با این تفکر که هیچ کار خوبی از ما بر نمی آید، ناامید می شویم. ما خوبیهای درونمان را نادیده می گیریم و سرانجام آن می میرد.ما هرگز نیروهای بالقوه مان را کشف نمی کنیم
برخی ها ، گل رزی درونشان نمی یابند. شخص دیگری باید به آنها نشان دهد. یکی از بزرگترین نعمتهایی که یک شخص می تواند دارا باشد این است که بتواند خارها(اشتباهات) دیگران را نادیده بگیرد و گل رز(خوبی) درون آنها را پیدا کند
این یکی از ویژگیهای عشق است…که شخصی را نگاه کند ،اشتباهات او را بداند و آن شخص را به زندگی اش راه دهد
به دیگران کمک کنید تا درک کنند که می توانند بر اشتباهاتشان فائق آیند.اگر ما گل درونشان را به آنها نشان دهیم ،آنها خارهایشان را می شکنند.تنها پس از آن است که آنها می توانند بارها و بارها گل دهند
Rose
A certain man planted a rose and wanted it faithfully and before it blossomed, he examined it
He saw the bud that would soon blossom, but noticed thorns upon the stem and he thought,: How can any beautiful flower come from a plant burdened with so many sharp thorns?
Sadness by this thought, he neglected to water the rose, and just before it was ready to bloom…it died
So it is with many people .within every soul there is a rose .the God-like qualities planted in us at birth, grow amid the thorns of our faults .many of us look at ourselves and see only the thorns, the defects
We despair, thinking that nothing good can possibly come from us. We neglect to water the good within us, and eventually it dies. We never realize our potential
Some people do not see the rose within themselves; someone else must show it to them. One of the greatest gifts a person can posses is to be able to reach past the thorns of another, and find the rose within them
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 9:58  توسط سمیرا ذبحی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:0  توسط سمیرا ذبحی
|